مير سيد شريف راقم سمرقندى
6
تاريخ راقم ( فارسى )
ملازمت سلطان خداى بنده كمر خدمت در ميان جان بسته داشت از ارادت و بندگى از رعايت و سرافكندگى هيچ دقيقهء نامرعى نمىگذاشت . ربقهء عبوديت و رشتهء خدمتكارى و رقيّت از رقبهء اطاعت و انقياد نمىداشت . توسن بدرام بىآرام طغيان و عصيان را به تازيانهء اخلاص و اعتقاد مطيع و رام مىساخت . مدت سى سال سر ارادت از فتراك ملازمت بيرون نكرد چون زمان مدّت حيات سر آمد ، مركب سبك جولان هستى را از اين تنگ ميدان دنيا بيرون جهانيد . محمد ابن مظفر ازو يادگار بماند سلطان او را به الطاف تازه و اعطاف بىاندازه نوازش مىفرمود تا به آنجا كه صاحب طبل و علم و مالك خزينه و درم و والى خيل و حشم گرديد . نظم چو سلطان خدابنده طبل و علم * ببخشيد او را شده محترم بعد از آنكه سلطان خداى بنده بندگى خود را انقياد كرد و از طور بشريّت به ذروهء طور روحانيّت رسيد ، سلطان ابو سعيد را خلف و يادگار گذاشت . خان سعيد در تمهيد قواعد جهانبانى و در تأسيس ضوابط و روابط شهريارى چون دولت روزافزون خود مىافزود . به مضمون حديث صريح : « السعيد من سعد بطن امه » . آثار انوار سعادت از چهرهء احوالش پرتو ظهور مىانداخت . محمد مظفر در عساكر ظفر مآثر با امير الامرائى منصوب و مقرر بود تا آن زمانى كه حكومت و ولايت يزد به دو بخشيد . نظم پس آنگاه سلطان دين بو سعيد * ز دنيا به عقبى چنين آوريد بعد از وفات سلطان جم نشان محمد مظفر خروج كرده آهنگ جهانگيرى پيش گرفت . نخست شيراز را به چنگ درآورد و در آنجا مقام ساخت . به اندك شعبه ( ؟ ) حصار اصفهان را نيز گرفت قاعده و قانون عدالت را به نوعى پيشنهاد خاطر كرد كه كوچك و بزرگ عراق بى گوشمال سياست چون چنگ ، سر تسليم در پيش انداختند و از راه مخالف در انديشه گشته جادهء مستقيم را در پيش گرفتند . يك چند لواى ظفر محمد مظفر در مملكت عراق افراشت و ماهچهء رأيت جهانگشا را برابر سر علم خورشيد بر اوج رفعت برداشت . گويند در سياست به نوعى مفرط بود كه هزار كس به دست خود كشته بود . چهل و دو سال حكومت كرد . بيست و دو سال در يزد و سينزده سال در كرمان و پنج سال در فارس و عراق اما